بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

613

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و اگر اولا افراطى در قى و يا اسهال بسبب فعل سم و يا ترياق فهمند هم بترياقى حابس منع آن مىكنند و بعد نقا فى الجمله تسكين ما بقى سم بترياقى قوى مىنمايند و اگر زخمى از نيشى مسموم و يا ضربت حيوانى و حشراتى رسيده باشد نخست بر محل زخم ترياقات وضع كنند و بمحجمه و علق و اشباه آن سم را فى الحال هم از زخم بكشند و كم سازند و بخورانيدن ترياقات تدارك ما بقى نمايند و گاهى داغ را عديل جمله دانند و به همان و اصلاح كنند و در سم حشرات بد گاهى قطع را از جمله علاجها شناسند و اما طريق كلى نزد حكماى هند آنست كه نخست تحقيق نمايند كه سم وارد از چه نوعست اگر از انواع نيش يا سم مارست جمله آن را بافسون دفع كنند چنانچه همواره افسون آن سم مىخوانند و بر شير گاو زرد مىدمند و مىخورانند و چارومى از هفت شاخ علف بلم برهم بسته از سر به طرف پاى او مىكنند و افسون مىدمند و بعد از ان بر زمين مىزنند چنانچه در بستن تپهاء مذكور شد به حكم حضرت ربانى زهر با شير آميخته ما بقى و اسهال و از ممر زخم بيرون آيد زود هرچند مسموم بيهوش شده باشد و آماس كرده بدين تدبير در اندك زمانى او را بخيزانند و به حال اصلى بار آورند و بعضى كه سميت سم را قوى يابند در اثناى ترياقيات خورانند و بر زخمها نيز ماكند و ادعاى ايشان آنست كه اگر زهر خورده و مار گزيده سه روز باشد كه مرده باشد او را بخيزانند و مىگويند كسى كه بزهر دو تا سه روز حذر شده بيهوش است و تمام نمرده‌ست چون از ان مدت بگذرد ديگر قابل اصلاح نباشد و از كبار جوگيان شنيدم كه در اول حال چون افسون بر مسموم بيهوش شده مىخوانند دستورش آنست كه بر گرداگرد او بسر چوب مندل مىكشند و بر سر او چادر مىكشند و از بيرون نشسته طشتى روئين مىنوازند و افسون بآهنگ و باصول مىخوانند ساعتى را بر مىخيزد و مىنشيند و همچون مجنونى سخنها مىگويد از زبان انگاه در افسون آن سم را يا آن مار را كه زخم زده سوگند مىدهند و مىپرسند كه كدام زهر يا از كدام مارئى و چرا و بچه نوع برين شخص وارد شده آن از زبان سم مىگويند كه من فلانم و بچه نوع وارد شده‌ام و برين سخن كه خودش است و جهة چه بوده اكنون در افسون التماس مىكند كه برو او مىرود آن شخص به هوش مىآيد و گاه هست كه سم مارى از رده و از غايت غضب بدنى عوض مىطلبد تا ازينجا بيرون رود آن را بگزد چهارپاى معين به دو حواله مىكنند و به دو نقل مىكنند فى الساعة اين شخص برميخيزد و اين حيوانى مىافتد و هلاك مىشود من چندين مار و عقرب و دلك گزيده را ديدم كه باذون محض خلاص يافتند و چندين را ديدم كه بعلاج مذكور خلاص شدند و بسيار نيش‌خورده را ديدم كه افسون و شير و جدوار و از خلاص شدند و افسون نيش‌خورده همان است